تو
شبانه حرف دلم را اگر برای تو گفتم خیال من همه این بود مرا سحر تو ببخشی
آتـش به دو دسـت خـويش بر خـرمن خويش چون خود زده ام چه نالم از دشمن خويش کس دشمن من نيست منم دشمن خويش اي واي مـن و دسـت مـن و دامـن خويش یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضوع در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پرزلیلا شد دل پرآه او گفت یارب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق،دل خونم نکن من که مجنونم تو مجنونم نکن مرداین بازیچه دیگر نیستم این تو لیلای تو... من نیستم گفت ای دیوانه لیلایت من در رگ پیدا و پنهانت منم سالها با جور لیلی ساختی من کنارت بودم ونشناختی عشق لیلا دردلت انداختم صد قمار عشق یکجا باختم کردمت آواره صحرا نشد گفتم عاقل میشوی اما نشد سوختم در حسرت یک یاربت غیر لیلا برنیامد از لبت روز و شب اورا صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سر می زنی در حریم خانه ام در می زنی حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بی قرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته راهت کنم مرتضی عبداللهی از چـرخ فلک گـردش يکسان مطلب وز دور زمــانه عـدل سـلطان مطلب روزي پــنج در جــهان خـواهي بــود آزار دل هـــيچ مـــسلماني مطلب هجرت به دلم چو آتشي در پيوست آب چشمم قوت او را بشكست چون خواستم از ياد غمت گشتن مست بگرفت مرا خاك سر كوي تو دست پ ن:بلاگفا هم با این سرور هاش ر... ه ديدمت ، واي چه ديداري ، واي اين چه ديدار دل آزاري بود بي گمان برده اي از ياد آن عهد كه مرا با تو سر و كاري بود دي پير مغان آتش صحبت افروخت ايمان مرا ديد و دلش بر من سوخت از خرقه ي كفر رقعه واري بگرفت آورد و بر آستين ايمانم دوخت اين راه زيارت است قدرش درياب از شدت سرما رخ از اين راه متاب شك نيست كه با عينك ارباب نظر برفش پر قو باشد و خارش سنجاب تا نيست نگردي ره هستت ندهند اين مرتبه با همت پستت ندهند چون شمع قرار سوختن گر ندهي سر رشته ي روشني به دستت ندهند تو مي روي و من فقط نگاه مي کنم تعجب نکن که چرا گريه نمي کنم بعد از تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقيست تا منزل آدمي سراي دنياست كارش همه جرم و كار حق لطف و عطاست خوش باش كه آن سرا چنين خواهد بود سالي كه نكوست از بهارش پيداست
سلام بازم شرمنده از این همه لطف شما شرمنده تا بعد از چهلم برادرم نمی تونم بیام تو نت انشاالله که نسیب هبشکی نشه فعلا تا ديده ام آن سيب خوش دوست فريب كو بر لب نوشين تو مي زد آسيب انديشه ي آن خود از دلم برد شكيب تا از چه گرفت جاي شفتالو سيب
سلام به خاطر یه اتفاق نمی تونم یه مدت بیام تو نت و بهتون سر بزنم و آپ کنم این نیامدن رو به حساب بی معرفتی قبلم نزارید ممنون خورشيد به زير دام معشوقه ماست با همه حسن نام معشوقه ي ماست امروز جهان به كام معشوقه ي ماست عالم همه بانگ نام معشوقه ي ماست گفتم صنما لاله رخا دلدارا در خواب نمای چهره باری يارا گفتا که روی به خواب بی ما وانگه خواهی که دگر به خواب بينی ما را تو از خاکي من از خاک چرا بايد به دور تو بگردم؟؟ ندا آمد:تو با پا آمدي برگرد.برو با دل بيا تا من بگردم گر فاش شود عيوب پنهاني ما اي واي به خجلت و پريشاني ما ما غره به دين داري و شاد از اسلام گبران متنفر از مسلماني ما پ ن: گربه ها عاشق آدم هايي هستند که در زندگي ديگران موش مي دوانند دو چشمت آفت برنا و پير است نه تنها شد دل من صيد زلفت به هر تاري هزاران دل اسير است مشكل كه قدح چاره كند مشكل ما را تو را از دور مي بينُم چه فايده به پهلويت نَمي شينُم چه فايده درخت حُسن تو گل بار داده بس دير به دست آمد و بس زود برفت آتش به من اندر زد و چون دود برفت چون با غم عشق تو دلم ساز گرفت چشمم ز طلب خون دل آغاز گرفت شب مهتاب براي يار خوبه نشستن در كنار يار خوبه نشستن در كنار يار جوني بده بستان بي آزار خوبه مي خوردن و گرد نيکوان گرديدن به زانکه بزرق زاهدي ورزيدن گر عاشق و مست دوزخي خواهد بود از لفظ قضا شنو كه گوشم چه شنود اي خفته رساندت به آزادي زود گر بنده رشيد خاص را خواهي بود گويي ز لب فرشته خويي رسته است پا بر سر سبزه تا بخواري ننهي کان سبزه ز خاک لاله رويي رسته است نه جرئتي كه شود تن روانه در عقبش شبي به بستر من خفته بود و جان مرا نبود جرئت يكبوسه از دو لعل لبش رنگ رخ خود به رنگ عناب کنم اين عقل فضول پيشه را مشتي مي بر روي زنم چنانکه در خواب کنم آنجا مي و شير و انگبين خواهد بود گر ما مي و معشوق گزيديم چه باک چون عاقبت کار چنين خواهد بود بس داغ که او بر دل غمناک نهاد بسيار لب چو لعل و زلفين چو مشک در طبل زمين و حقه خاک نهاد خودت ماهي ، قسم بر جون ماهت نشون من بده دالون باغت نشون من بده تا گل بچينم بقربون همون عهد و وفايت آن دلارام كه برد از دلم آرام كجاست؟ داده پيغام كه يك بوسه تورا بخشم ليك آن كه قانع بود از بوسه به پيغام كجاست؟
| Design By : Night Skin |


